بسيجي شهيد محمد حسن احمديان

محمد حسن در مرداد سال ۱۳۴۳ در خانواده اي مذهبي، متدين، صبور و با تقوا چشم به جهان گشود و دوران كودكي را در روستا گذراند و تحصيلات ابتدايي خويش را در مدرسه كسايي فردو پشت سر گذاشت. او در خانواده اي انقلابي رشد كرده بود كه عشق خميني را به سينه داشتند. در سال هاي خفقان، تصوير مولايشان را مانند جان خويش محافظت كرده بودند. يك بار هنگامي كه مدير مدرسه موضوع تقليد را در كلاس مطرح مي كند، حسن پاسخ مي دهد: «من مقلد خميني(ره) هستم.» و با سيلي دردناكي رو به رو مي گردد! اين سيلي براي او و دوستانش تلنگري بود تا آنان را از خواب دوران جاهليت بيدار نمايد. پس از اينكه انقلاب اسلامي شكل گرفت، شبانه روز در جريان انقلاب و تظاهرات شركت مي كرد. شاگرد گچ كار بود كه پس از هجوم استكبار جهاني به سركردگي صدام كافر به ميهن اسلامي، راهي جبهه گشت و اين جوان سبزه روي و صبور، در تاريخ ۵/۷/۶۰ در منطقه آبادان، عمليات ثامن الائمه، به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و اين تصديق كلام آن شهيد بزرگوار بود كه فرمود: «سرنوشت مقلدان خميني چيزي جز شهادت نيست».

او در وصيت نامه اش چنين مي نويسد:

بسم رب الشهداء و الصديقين

«ولا تحسبن الذين قتلوا في السبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»

حمد و سپاس خداي را كه به نعمتش ستايش كنند و به قدرتش پرستش، حكومتش را گوش به فرمانند و از عقوبتش ترسان و فرمان او در زمين و آسمان روان، خدايي كه مخلوقاتش را بيافريد و همه را از آن خود قرار داد و اختيار همه را در دست خود گرفت و به انسان ها امر كرد كه هميشه شكرگزار او باشند و به هر چه مي‌كند راضي و خوشنود باشند و در اين ميان راه راست و كج را نشان داد و انسان ها را بوسيله پيامبران به طرف راه راست ومستقيم رهنمود شد و بر سر راه آن مشكلات قرار داد و از انسان ها خواست كه براي احياي حق و پاسداري از دين رسولش محمد مصطفي‌»ص« تلاش و مبارزه كنند و رضايت وافر الهي را در امر مهم شهادت قرار داد.

پدر و مادر عزيزم مي‌دانم كه رضايت خداوند در رضايت شما است و مي‌دانم در اين زمان كه دشمن به خاك كشور ما تجاوز كرده است رضايت شما در اين است تا به هر نحو از ميهن اسلامي خود دفاع كنم. همانا شوق و عشق در اين راه مرا از حالت نوجواني بيرون آورده و من را مانند مردي غيور و شجاع ساخته، كه شجاعت و حميتش او را استوار براي پاسداري از دين كرده است. گمان مي‌كنم كه براي حضور در پيشگاه الهي حاضرم. فكر مي‌كنم كه اين لياقت در من فراهم شده است تا به ياري اسلام بشتابم. براستي كه جنگ در راه خدا و اسلام و فرزندان راستين اسلام همچون حسين‌»ع« چنان لذتي دارد كه كوچك و بزرگ، پير و جوان را به كسب آن مي‌طلبد.

بلي جنگ براي نابودي آن دشمناني كه خون مطهر حسين‌»ع« و يارانش را ريختند، جنگ با همان دشمناني كه از نسل يزيد هستند و مانند يزيد جوانان و مردمان ايراني را مي‌كشند واز ريختن خون مظلوم باك و هراسي ندارند، بايد آن ترسوهاي تاريخ را چنان ترساند كه از شجاعت مسلمانان در جاي خويش ميخ‌كوب شوند و خداوند در اين راه ما را ياري خواهد كرد كهبه ما وعده نصرت و پيروزي را پيشاپيش داده است.

«ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم»

به اميد پيروزي و كسب درجه رفيع شهادت و اخلاص و رضايت قلبي خدا. به شما والدين گرامي اين وصيت را مي‌كنم كه در شهادت من و هموطنانم سري است كه بعدها آشكار خواهد شد. در مرگ ما سوگواري نكنيد و در كارها از صبر و نماز كمك بگيريد. به خواهرانم بگوييد كه حجاب خويش را حفظ كنند و هميشه در خدمت اسلام و رهبر عظيم‌الشأن خويش حضرت امام خميني باشند. ديگر عرضي ندارم جز پيروزي حق بر باطل.

والسلام

خداحافظ محمدحسن احمديان