نام شهید: سید مهدی

نام خانوادگی: میری

نام پدر:سید علی

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت:

وصیتنامه شهید:

                                                            ««بسم الله الرحمن الرحيم »»   

 گر مرد رهى ز رهروان باش                                             از پاى فتاده سرنگون بايد رفت

خدايا بارالهى مرگ ما را شهادت در راهت قرار بده .

الهى قلبى محجوب و نفسى معيوب و عقلى مغلوب و هواى غالب و طاعتى قليل و معصيتى كثير و لسانى مقر بالذنوب فكيف حيلتى يا ستارالعيوب و يا غفارالذنوب و يا علام‌الغيوب و يا كاشف‌الكروب اغفر ذنوبى كلها بحرمة محمد و آل محمد يا غفار يا غفار يا غفار برحمتك يا ارحم الراحمين . بارخدايا دلم در پرده حجاب است و نفسمان معيوب و عقلم مغلوب و هواى نفسم غالب و طاعتم اندك و گناهانم بسيار و زبانم اقرار دارد به گناهانم پس چگونه چاره سازم اى پوشنده عيبها و اى داننده غيبها و اى آمرزنده گناهان و اى برطرف كننده  غمها بيامرز تمامى گناهان مرا به احترام محمد و آل محمد (ص) اى آمرزنده اى آمرزنده، اى آمرزنده  برحمت تو اى مهربانترين مهربانان التماس دعا داريم . سپاس خداوند عزوجل را كه خوب و بد و زشت و زيبا و مرگ و زندگى و شهادت دست اوست وصيت خويش را آغاز مى‌كنم .

اينجانب بنده خداوند سيدمهدى ميريى را ه خود را كه همان راه حسين (ع) است با دلى سرشار از عشق و محبت و توكلى بلند به خدا انتخاب كرده و از روى فهم و شعور كامل مى‌روم تا با محاربين بعثى عراق و دشمنان اسلام به ستيز بپردازم و در اين راه چه كشته شويم و چه بكشيم پيروزيم انشاءالله خداوند مرگ ما را شهادت در راه خود قرار دهد و اكنون كه مى‌خواهم نوشته‌اى بعنوان وصيت بنويسم كلام را با نصيحتى كه به دوستان خويش و برادران خوبم دارم آغاز مى‌كنم. دوستان خوب و دست داشتنى كه من هميشه با شما بوده‌ام آيا لحظه‌اى  تا بحال به خود و مملكت و دين خود فكر كرده‌ايد آيا تا كنون شهيدى را كه خون پاكش ميهن اسلاميان را گلگون كرده است به چشم خود ديده‌ايد شما اگر كمى فكر كنيد مى‌بينيد كه همه كارهاى بد و زشت ما به بن بستى بس خطرناك كه آخرش عذاب دوزخ خواهد بود مى‌رسد انشاءالله كه خط خود را عوض كرده و راه صراط مستقيم را پيشه خود سازيد و حالا به برادران و خواهر دلسوزم و پدر و مادر عزيزم مى‌گويم كه اگر به شهادت رسيدم كه اين آرزوى ديرينه من خواهد بود ناراحت نباشيد و بر جنازه‌ام گريه نكنيد. كه با اين كار قلب امام عزيزمان جريحه‌دار و من را ناراحت كرده و دشمن را شاد مى‌كنيد و به جاى اين كار اسلحه‌ام را كه بى‌ياور است برداريد و قلب دشمنان را نشانه رويد و از پدر و مادرم مى‌خواهم كه ناراحت نباشيد با مقدارى پول كه از اموالم باقى مانده برايم حدود ۶ سال نماز و روزه بخريد و اگر چيزى هم از آن ماند به برادرم محسن مى‌بخشم و دوست دارم كه در هر تاسوعا و يا عاشورا كه در ساعت قتل حضرت ابوالفضل العباس (ع) است مقدارى كيك و شير و يك عدد گوسفند ذبح كرده و به نيابت من بدهيد . و درآخر كلام سخنم با خواهر مهربانم مى‌باشد كه چقدر دوست داشت مرا در لباس دامادى ببيند كه نشد اما من بنظر خودم داماد شده‌ام و در ضمن يك مقدار جنس كه خريده‌ايم نزد ايشان است به برادر كوچك خود سيدهادى برسد كه در مجلس عقد و عروسى ايشان استفاده شود انشاءالله . خدايا بارالهى مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده.

شهيدان شمع محفل بشريتند ( شهيد مطهرى )

بهشت را به بها دهند نه به بهانه ( شهيد مظلوم دكتر بهشتى )

گر مرد رهى ميان خون بايد رفت                   از پاى فتاده سرنگون بايد رفت

از تمام دوستان و آشنايان برايم حلاليت بطلبيد . از همه برادران التماس دعا دارم برايم دعا كنيد .

««ساعت ۵/۸ صبح يكشنبه ۱۵/۴/۱۳۶۵ سد دز واحد اطاعات عمليات ل ۱۷ ع»»


سيد مهدى ميريى