بسمه تعالی

شهید رسول باباجان رهقی

فرزند: ابراهیم

متولد: ۱۰/۰۳/۱۳۳۳

تحصیلات:

شغل:

شهادت: ۱۳۶۵

آدرس مزار: گلزار مطهر علی بن جعفر ع قطعه ۱۰ ردیف ۳ شماره۴۴۴

كدشناسايى  :1091650

كدبايگانى  :4530 65

نام  :رسول

نام خانوادگى  :باباجان‌رهقى

نام پدر :ابراهيم

تاريخ‌تولد  :10/03/1333

ش.ش   :10

محل‌صدورشناسنامه   :كاشان

 تاريخ شهادت  :۰۸/۰۳/۶۵

نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى

شرح حادثه  :رفت‌وبرگشت‌به‌خطمقدم-تصادف‌خودروباخودرو

استان  :بنيادشهيداستان‌قم

شهر :اداره‌بنيادشهيدقم

وصيت‌نامه   :وصيت نامه شهيد رسول باباجان‌رهقى

كد شناسايى: ۱۰۹۱۶۵۰

                                                         ««بسم الله الرحمن الرحيم»» 

بنام خداوند درهم كوبنده ظالمان و ستمگران و با درود بر مهدى موعود صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و نايب برحقش امام امت خمينى بت‌شكن .

به عنوان وصيتنامه كلامى چند مى‌نويسم تا بعد از من ايجاد ناراحتى در بين بازماندگان پدر و مادر و همسرم نباشد پيامبر (ص) فرمود :

(هر كس بايد وصيتنامه‌اش هر شب زير سرش باشد)) طبق فرمان امام خمينى رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران بر حسب وظيفه شرعى و عرفى خود لازم دانستم براى دفاع از ميهن و ناموسم به جبهه حق عليه باطل بروم تا بلكه بتوانم دين خود را نسبت به كشورم ادا نمايم لذا براى رفع مشكلات بعد از خودم اين وصيتنامه را نوشتم خطاب به پدرم و مادر گراميم عرض مى‌نمايم :

من شما را بسيار رنجاندم و اذيت كردم و اميدوارم كه مرا ببخشيد .

و حلالم كنيد مى‌دانم نگرانى شما براى من لطف  پدر و مادرى است من با ميل و رغبت خودم به جبهه رفتم و هيچ كسى نقشى ندارد اگر كسى نقشى داشته  باشد خودم هستم چون مكتبم اسلام است لذا از شما خواهش مى‌كنم مرا عفو كنيد .

به همسرم چيزى نگوييد و گناه مرا بر گردن او نيندازيد او هيچ نقشى در رفتن من نداشته و نمى‌تواند داشته باشد چون من راه خودم را خودم انتخاب نمودم و او در اين مدت چند سال كه همسرمن بوده نه به مسافرت رفته و نه پولى در اختيار او بود و نه من آنچنان كه بايد با او رفتار كنم رفتار كرده‌ام .

در مورد خانه چون ۱۱۰۰۰۰ هزار تومان مهريه او است و مقدارى پول و طلا هم براى ساختن خانه داده است مقدرا دو دانگ از شش دانگ را به او واگذار مى‌نمايم البته اگر بيشتر هم حق او بوده بدهيد و بقيه منزل بطورمساوى بين چهار فرزند معصومه جواد رضا محمد تقسيم شود پسر و دختر ندارد و قيم فرزندانم بعد از من مهين باباجان والده آنها و اگر او قبول نكرد پدر و مادرم باشد و اختيار واگذارى خانه تا زمانى كه زنده هستم به عهده خودم هست ماشين هم اگر تا آن وقت بود براى طلبكارانم مثل حاج محمد باباجان و همسر و خواهر زنش و برادرم مقدراى مى‌خواهد باشد البته سه دانگ ماشين كه براى من است اين وصيتنامه را به اين عنوان نوشتم كه بعد از من مثل ديدگان كه ناظر هستم اختلاف نباشد و تا وصيتنامه بعدى كه بعد از اين تاريخ نوشته و شد قابل اجرا است ۶/۲/۱۳۶۵

در خاتمه از همسر مهربانم عذرخواهى نموده و طلب عفو دارم به اميد ديدار خدانگهدار همه شما باشد .

به اميد پيروزى شما رزمندگان اسلام بر عليه ظلم

خدايا خديا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار

                                    از عمر ما بكاه و بر عمر رهبر افزاى

                                                                                                                                                             «رسول باباجان‌رهقى»

۲%

وصيت نامه شهيد رسول باباجان‌رهقى

كد شناسايى: ۱۰۹۱۶۵۰

                                                          بسم الله الرحمن الرحيم

اين جانب رسول باباجان فرزند ابراهيم درموقع به جبهه وصيتنامه‌اى نوشتم و به همسرم كه نزديكترين فرد بعد از جدايى از پدر و مادر به انسان است و مونسى و راز دار آدمى است دادم و خلاصه‌اى از آن را در اينجا بيان م كنم من اميدوارم كه هرچه زودتر اين جنگ بنفع اسلام خاتمه يابد و قدم بعدى را برداريم با كمك دوستان و برادران ديگر كه جنگ با امريكا و اسراييل اين دو دشمن سرسخت اسلام و به همسر خود وصيت مى‌كنم كه اگر شهيد شدم به فرزندانم راه ائمه را بياموزد و آنها را به حال خود وامگذارد تا سن بلوغ حدى كه بتوانند همديگر ا بشناسند و اسلام را درك كنند كه چه مى‌گويد و وظيفه آنها چيست دوست دارم اين دفترچه يا آن وصيت‌نامه و منزل را نگهدارى كنى و اگر شهيد شدم به فرزندانم نشان دهى و براى آنها بازگو كنى و خط مرا سرمشق زندگى آنها قرار دهى اميدوارم كه هرچه از خدا مى‌خواهى كه ؟؟؟ است برايت فراهم شود و بتوان گام در راه خدا و انقلاب بردارى و عوض آن از فاطمه‌زهرا اين بانوى بزرگوار اسلام بگيرى و در آخرت او شفيع تو باشد دوست دارم فرزندانم خوب تربيت شوند و گوش به فرمان رهبر يا هر كسى كه راه اسلام حقيقى را مى‌پيمايد باشند و دنباله‌رو انبياء باشند و دنبال افراد لاابالى و ناشايست را نگيرند و نماز و روزه و اعمال دينى خود را مو به مو اجرا كنند و دنبال دسته و گروه را نگيرند كه پايانش نابودى است و بى‌نتيجه واز زحمات طاقت فرسا و شبانه روزى همسرم قدردانى مى‌كنم و او را زنى پاكيزه و منظم ياد مى‌كنم و در هر جلسه‌اى كه صحبت خانوادگى بود من از او صحبت و تعريف كردم اميدوارم كه خدا هم در اين زمينه‌ها از او راضى باشد و در مورد خانه دارى او رضايت كامل دارم دوست دارم همانطور كه خانه دار خوبى است مربى خوبى هم براى فرزندانم باشد معصومه دخترم وقتى به اميد خدا به سن بلوغ رسيد و خواستگار براى او آمد سعى كنيد به هر كسى او را ندهيد فقط تقواى او را ملاك قرار دهيد اگر ايمان داشته باشد مال نداشته باشد مى‌تواند در مدت كوتاه زندگى خود را سر و سامان دهد البته نظر خود او هم شرط است او را به مدرسه بفرستيد تا باسواد شود و راه و رسم زندگى را از راه كتاب خواندن البته كتابهاى معتبر مثل كتب آيه الله مطهرى درباره خود و خانواده بخواند و سرمشق بگيرد نگذارى او با افراد ناباب دوست شود همنشين بد خيلى در انسان تأثير دارد امان از همنشين بد واو را به كلاس قرآن بفرست تا خواندن قرآن را كاملا فراگيرد اگر قرآن بخواند حتما راه خدا را پيشه خود قرار مى‌دهد من شايد اين وصيت‌نامه را هم نتوانم تمام كنم چون در سنگر هستم و لحظه به لحظه توپ دور برد عراق و خمپاره‌هاى او به اين طرف و آن طرف سنگر مى‌خورد و حتى خاك سنگر بر سر ما مى‌ريزد ولى هرچه نوشته شده خواهش من اين است كه عمل شود در مورد سه پسر جواد رضا و محمد هم همين طور آنها را باسواد كنيد و حتى الامكان آنها را آموزش نظامى و رزمى هم بفرستيد تا افراد ورزيده باشند تا اگر نيازى به آنها بود از آنها استفاده شود من به سه پسرم وصيت مى‌كنم كه به هيچ عنوان دنبال حزب و گروه نباشند و فقط راه انبياء رادنبال كنند و پيرو ولايت فقيه باشند و نگذارند جاى رزمندگان چه در شهر و چه در ديگر نقاط خالى بماند در حد توان خود كمك مالى و جانى بكنند دنيا زود گذر است و انسان بايد توشه آخرت را بر فراز هر منبعى بسازد من از آنها انتظار دارم كه بعد ازمن مرا روسفيد كنند و افتخار آفرين باشند اگر شهيد شدم و جنازه‌ام سوخت زياد افسوس نخوريد چون اصل روح آدمى است كه فورا از جسم جدا مى‌گردد اگر خداى ناكرده بر اثر موج انفجار اختلال در مغز و اعصاب من پيدا شد كه باعث آزار و اذيت شما بودم توصيه مى‌كنم مرا در گوشه‌اى نگهدارى كنيد كه باعث سرشكستگى نشوم البته خواست خدا هرچه باشد همان مى‌شود و اگر خداى نكرده فلج و ناتوان شدم هر قدر كه مايل بوديد به من كمك كنيد من انتظار هيچ كمكى  ندارم چون خواست خدا هرچه همان است نمى‌خواهم شما اذيت شويد از پدر و مادر مهربانم صميمانه سپاس گذارى مى‌كنم و اميدوارم مرا ببخشند چون در خيلى موارد از آنها ؟؟؟ كردم ولى نادان بودم اميدوارم به بزرگوارى خودتان برا ببخشيد پدر و مادر حق بزرگى بر گردن فرزند دارند كه متأسفانه من نتوانستم آنرا ادا كنم مرا حلال كنيد .

در خاتمه از همسرم خداحافظى مى‌كنم .

                                                                                                                                          ۱۶/۲/۶۳   رسول باباجان