همسر شهید: زهرا قاسمی

از نظر اخلاقی در منزل خیلی خوب بود. از نظر ایمان بسیار زبانزد بود. نماز شب ایشان ترک نمی شد. آن موقع ما درک نمی کردیم که او چه می گوید. وقتی که مسجد می رفت منتظر می ماند تا مادرش را هم برگرداند. جنگ که شروع شد بسیار حال و هوای جنگ در سرش داشت.

وقتی کودک بود مریضی بسیار سختی گرفته بود. دکتر جوابش کرده بود. مادرش نذر کرد که اگر شفا گرفت به کربلا برود. بعدا مشهد که رفتیم، از امام رضا خواست که کربلا را قسمتش کند. پس از بازگشت از مشهد پس از ۴ ماه به کربلا رفت و ۴ ماه ماند. نمازهای جماعت آنجا را به امامت حضرت امام خمینی می خواند. پس از بازگشت از کربلا خواستیم که مشهد برویم. در حرم امام رضا (ع) خواست که حج را قسمت ایشان کند. پس از چند ماه با مادرش به مکه رفت و ۴ ماه ماند و تمتع هم رفت. آن زمانی بود که حاج آقا مصطفی خمینی را شهید کردند.

پسر شهید: محمد اسحاقی

وقتی خواب دیدم که پدرم آمد، عمویم ما را اذیت می کرد. پدرم گوشه چشمی به عمویم رفت وما را از اذیت اون خلاص کرد. بعد پدرم به خانه ام آمد. و من از او پرسیدم که از همسرم راضی هستی گفت خیلی.

همسر شهید:

پس از گرفتن حاجتش که حج بود و برگشتن ایشان از مکه ما به مشهد رفتیم. پس از برگشتن از مشهد به دریا رفتیم. او در آب شنا کرد و آب او را برد. پس از چندین ساعت دیدم یک سیاهی آمد. پس از بیرون آمدن دیدم که او هست. به ما گفت که من را دوباره خدا برگرداند. در آب از خدا خواستم که مرا این گونه نبرد. خدا به من گفت که فلان آیه را بخوان و خواندم و آمدم.

هر وقت عکس شهید بهشتی را می دید می گفت که خدایا مرا مثل شهید بهشتی بسوزان و ببر. و همین هم شد که او سوخت و رفت. یک بار هم ایشان را با لباس پاسداری در اتاق دیدم و لحظه ای هم بیشتر طول نکشید.

پس از شهادت ایشان، یک بار که محمد بچه بود او را خواباندیم و رفتیم بیرون. پس از اینکه آمدیم، مادر شهید گفت که شهید به خوابم آمد و گفت که بچه ام را همیشه با خودت بیرون ببر و تنها نگذار. من تا صبح کنار بچه ام بود.

– وضعیت تحصیلی شهید:

سواد قرآنی داشت و در آن زمان بدلایل موجوده قادر به ادامه تحصیل نبود. پس از انقلاب در کلاس نهضت سوادآموزس تا کلاس سوم ابتدایی را خواند.

-ویژگیهای اخلاقی، علمی اجتماعی شهید:

اخلاق و رفتار خوبی داشت. همیشه با زبان ملایی سخن می گفت و نصیحت میکرد. همواره در بین مردم بود و در نماز جمعه، جلسات و سخنرانیها شرکت می کرد و دیگران را نیز به اینکار تشویق می کرد.

-فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی شهید قبل و بعد از انقلاب:

سال۱۳۴۵ به مشهد مقدس مشرف شد و از امام رضا(ع) خواست که به زیارت امام حسین و دیدار امام برود. امام رضا دعای او را مستجاب کرد و طولی نکشید که عازم آبادان شد و از راه آبادان با دوستان خود به طور مخفی پیاده به سمت عراق حرکت کردند که با مأمورین مرزی عراق برخورد کردند و مأموران آنها را دستگیر، ولی آنها از دست مامورین گریختند و به کربلا ونجف اشرف و دیدار امام امت رفتند و سپس به همان طریق به ایران بازگشتند و از آن زمان به بعد به مخالفت با رژیم شاه پرداخت. اعلامیه های امام را پخش می نمودند و نوارهای امام را برای آن دسته از مردم که نیاز داشتند می آوردند و در هنگام ورود امام به ایران برای استقبال او به تهران رفت و در بهشت زهرا با ایشان دیدار کرد. بعد از انقلاب در بسیج مستضعفین ثبت نام کرد و خدمت به ملت را شروع کرد. و پس از حضور در جبهه نیز هرگاه که بازمی گشت و در مرخصی بود قسمتی از وقت خود را در دیدار با خانواده شهدا، مفقودین و مجروحین می گذراند. بنابراین خود در ؟ انقلاب بود و تدریجاً تحویل می یافت و فضا را برای فعالیت آزادتر می دید.

-نظر شهید درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران:

او معتقد بود هیچگاه نمی توان صدام وصدامیان را بخشید و با آنها صلح کرد. این جنگ تحمیلی است و همه مردم وظیفه دارند تا آخرین قطره خون خود با آنها بجنگند.

-چگونگی و تعداد اعزام شهید به جبهه:

اولین بار پس از شروع جنگ تحمیلی در منطقه عملیاتی فتح المبین شرکت کرد و بعد از مدتی دوباره به جبهه رفت و در عملیات والفجر شرکت نمود و به سلامتی و با دلی شاد بازگشت و بعد تقاضا کرد به سپاه برود. بعد از سه ماه آموزش دیدن به خدمت در سپاه مشغول شد. ۵ ماه در قم ماند ولی باز تقاضای رفتن به جبهه را کرد و اینبار پس از ۵ روز به شرف شهادت نائل گشت.

-روحیه شهید پس از اعزام به جبهه:

او پس از حضور در جبهه روحیه ای تازه و قوی پیدا کرده بود. ایشان در عملیات فتح المبین و والفجر شرکت داشتند و در حمله خیبر به شهادت رسیدند.

پ-آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید:

روز جمعه ساعت ۵/ ۳ بعد ازظهر که می خواست برود توصیه او به فرزندانش این بود که نماز جمعه و جماعت و جلسات و سخرانیها را ترک نکنید و نصیحت بزرگترها را گوش کنید. و به همسر ودخترانش گفت که حجابتان را رعایت کنید. همانطور که فاطمه زهرا فرموده است. خاصیت زنها این است که نه نامحرمی او را ببیند و نه او نامحرمی را ببیند. همیشه ما را دعای خیر کن و از خدا بخواه که رزمندگان را به پیروزی برساند و رهبر عزیز ما را تا انقلاب مهدی نگهدارد. و پسر ۲ ساله اش را خوابانید تا علاقه به او مانع حضورش در جبهه نگردد. و دختر ۷ ساله اش را بوسید و با همه خداحافظی کرد. تا راه آهن دنبال او رفتیم در راه آهن وقتی می خواست سوار قطار بشود گفت من دیگر برنمی گردم اگر خدا بخواهد من در صف شهدا هستم و دیدار ما در قیامت و خداحافظی کرد و رفت و ۵ روز دیگر خبر شهادت او را آوردند.

-چگونگی شهادت:

در روز چهارم حضور در جبهه از فرمانده خواهش کرد تا او را به خط مقدم جبهه بفرستند و می گفت بخدا قسم اگر نگذارید بروم روز قیامت جلوی شما را می گیرم. وقتی می خواست سوار هلی کوپتر شود خلبان گفت جانداریم. ولی او اصرار کرد و گفت می آیم وخداحافظی کرد و رفت. نزدیک جزیره مجنون هواپیمای آنها شناسایی شد و موشکی به آن اصابت کرد و همه شهید شدند.

-روابط شهید با والدین و خانواده:

در مدت ۲۵ سال زندگی در کنار والدین، همه بستگان از اخلاق و رفتار و کردارش راضی بودند و نیز در مدت ۲۰ سال که با همسر و فرزندانش زندگی کرد روابط شیرین وصمیمی بین آنها برقرار بود.