شهيد حسين بخشي

در سال ۱۳۴۰ در منزل حاج رضا بخشي پسري متولد شد كه مادر به خاطر محبت سرور و سالار شهيدان او را حسين ناميد و كامش را با تربت كربلا تبرك نمود و در دامان پرمهرش پرورش داد. او دوران كودكي و ابتدايي را در فردو و راهنمايي را در شهر قم پشت سر گذاشت و به نجاري مشغول شد. با دوران خفقان ستم شاهي آشنايي داشت و از تبعيد زعيم عالي قدر تشيع خبر داشت. با شروع انقلاب اسلامي در شهر قم، از همان روزهاي آغازين يعني نوزدهم دي ماه سال ۵۷، با شركت در تظاهرات و راهپيمايي ها ثابت كرد كه امامش به مأمورين شاه خائن درست فرموده بود كه سربازان من در گاهواره ها هستند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، لباس مقدس سربازي به تن كرد و همراه با شهيد اصغر محمدي، دوران خدمت را پشت سر گذاشت و با هجوم ارتش بعث، لباس مقدس بسيجي بر تن نمود و به كردستان اعزام شد و در عمليات بدر در حالي كه از نيروهاي خط شكن بود، درگيري تن به تن با يكي از بعثيون عراقي پيدا كرد و در تاريخ ۲۱/۱۲/۶۳، همراه با شش نفر از ديگر دوستانش در روستاي فردو كه با يكديگر عكس يادگاري تاريخي گرفته بودند به شهادت رسيد.

او در وصيت نامه اش چنين مي نويسد:

وصيت‌نامه شهيد حسين بخشي

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و هستي‌بخش جهان هستي و با درود بر پيامبران خدا و ائمه اطهار بخصوص حضرت مهدي ارواح العالمين له الفداه و نائب برحقش امام خميني كبير، درهم كوبنده جاهليت قرن بيستم، قرن جاهليت انسان در عرصه متلاطم ظلم و فساد، تباهي و ظلمت، قرني كه بالاخره پس از گذشت ۱۴۰۰ سال ظلمت ناگهان طوري از وراي خفتگان پرتو افشاني نمود و با پرتوش انسانهاي خفته را بيدار ساخت و به آنان روحي از ارواح قدسيان دميد و آنانرا مهياي نبردي طولاني نمود كه اين نبرد همانا به نبرد حضرت صاحب الامر، متصل و پيوسته خواهد شد. انشاء الله اينك پس از مقدمه وصيت خويش (حسين بخشي) را آغاز مي‌كنم:

«ولا تقولو لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون»

«كسي را كه در راه خدا كشته شد مرده نپنداريد بلكه او زنده است، زنده جاويد وليكن اين حقيقت را در نخواهيد يافت»

آري برادرم شهادت مرگ نيست، اصالت است، رفتن نيست، جاودانه ماندن است، جان دادن نيست بلكه جان يافتن است، مردن نيست، تولد است، سكوت نيست، فرياد است، تنفر نيست، عشق است، آري عشق.  با بصيرت بنگريد كه روح شهيدان ناظر بر اعمال ماست و آنان هم منتظر پيروزي ما هستند،  اسلحه بر زمين افتاده در دست كدام يك از سربازان واقعي امام زمان‌»عج« قرار گرفته، و سربهاي آتشين آن را بر سينه دشمنان فرود مي‌آورد. آري برادر،‌ برخيز به نداي رهبرت كه با رهنمودهاي پيامبرگونه‌اش تو را راهنمايي مي‌نمايد لبيك گوي، به ياري اسلام و قرآن بشتاب كه امروز اسلام در مقابل تمام كفر است و ما همه در برابر شهيدان، جانبازان،‌ معلولين و مفقودين مسؤوليم و بايد اين مسؤوليت را به نحو احسن انجام دهيم.

از كساني كه اين وصيت‌نامه را مي‌خوانند و يا مي‌شنوند مي‌خواهم كه به ياد خدا باشيد، ياد خدا، آري اگر ياد خدا باشد انسان هرگز تن به سازش و صلح نمي‌دهد. ياد خدا رزمندگان را از هر جهت بيمه مي‌كند،‌ ياد خدا انسان را در صورت شكست ظاهري پيروزمند جلوه مي‌دهد و در صورت غلبه از عجب و غرور باز مي‌دارد. ياد خدا رزمنده جان‌بركف را نويد مي‌دهد كه پيروزي از آن خداست. ياد خدا يك انسان ضعيف با سلاح ابتدائي را آنچنان نيرو مي‌بخشد كه در برابر تمام ستمگران و جهان استكبار قد برافرازد و با نهيبي بلند در برابر ستمگران تا دندان مسلح،‌ بي‌هيچ پروا و ترس فرياد برآورد كه: جنگ جنگ تا پيروزي. ياد خداست كه هر چند جنگ شديدتر و شعله‌ورتر شود رزمندگان عزيز را براي نبرد مصمم‌تر و پابرجاتر مي‌سازد و هم اوست كه آنان را به پيروزي نهايي خواهد رساند.

از امت حزب الله و هميشه در صحنه مي‌خواهم كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد. و از دستورات امام امت پيروي كنيد و محكم و استوار در صراط مستقيم كه همان خط انبياء و امام است حركت كنيد و با خاطر داشته باشيد كه ما در حال جنگ با آمريكا و ايادي مزدورش هستيم و بايد ايستادگي كنيم كه به اميد خداوند پيروز شويم. انشاء الله

آري ما به اين آيه شريفه: «وقاتلوهم حتي لا تكون فتنه» عمل و اجرا مي‌كنيم و امام عزيزمان در مورد مسئله جنگ سخنان زيادي ايراد فرمودند كه از جمله: «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم و جنگ را سرلوحه امور خود قرار دهيد» بوده است.

و اما اي پدر عزيز و مادر گراميم: در نبودنم به خود هيچ غم و اندوهي راه ندهيد و هميشه صبر پيشه كنيد كه خداوند با صابران است. بدانيد راهي كه من رفتم، راهي است كه اباعبدالله الحسين‌»ع« با خون سرخ خويش روشن ساخته است. اگر به اين راه پي ببريد آرزو مي‌كرديد كه اي كاش به اندازه رگهاي بدنمان فرزند داشتيم و در راه اسلام و قرآن فدا مي‌كرديم و خود جانمان را نيز در اين راه مي‌داديم. از شما مي‌خواهم به خاطر اذيت و آزار و رنجهايي كه در طول اين مدت از طرف من متحمل شديد مرا ببخشيد.

و از شما برادران مي‌خواهم اسلحه بر زمين افتاده‌ام را به دست گيريد و بر سينه فشار دهيد و در مقابل ظلم بايستيد و هرگز تسليم غير خدا نشويد و در آخر از هر كس كه اين وصيت‌نامه را مي‌خواند و مي‌‌شنود مي‌خواهم كه مرا حلال كند و به ديگران نيز بگوئيد مرا حلال كنند. به اميد فتح نهايي و زيارت كربلاي حسيني‌»ع«.

خداحافظ

مورخه ۱۹/۱۲/۱۳۶۳

جزاير مجنون شمالي

وصيت‌نامه بنده حقير حسين بخشي